خاطـرات سپـیـده




: امتداد تلخیها...ورق پنجاه و دوم...



روزای خوبی رو ندارم...روزای دردناکیه...روزای تلخیه...شاید فقط واسه من...یا شایدم واسه همه...دارم سعی میکنم(اینو هزار بار امتحان کردم!!!)واسه همیشه از شر این افیون لعنتی خلاص بشم...وحشتناکه...روزام کلاً تو خونه میگذره...عموی نازنین و گرام کنارم هستن...عین کوه!!!چند هفته ای هست که پسرمو ندیدم...چرا؟؟؟چون دلش نمیخواد منو ببینه... ... ...نگران سلامتیشم...امیدوارم...به یه تحول...شایدم به یه معجزه!!!حالا هرچی میخواد باشه...یادتون هستم...دوستتون دارم...اما نه افکارم متمرکز میشه چیزی بنویسم نه توانشو دارم...این ماه لعنتی تموم شد...کاش بتونم از دست این دیو خلاص بشم...ممنونم از همتون...از محبتاتون...از اینکه به یادم هستین...ممنون...



نوشته شده توسط سپیـده در روز یکشنبه 31 تیر ماه سال 1386 ساعت 3:05 PM

پیوند | چاپ







آخرین مطالب

وبلاگ من
وبلاگ من


موضوعات


بایگانی



خانه پیوند



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری



آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 161430